تبلیغات
امام علی علیه السلام
| عمومی ,

حضرت مستطاب آیه الله حاج سید محمد باقر موحد ابطحی، فرزند مرحوم آیه الله حاج مرتضی موحد ابطحی"متوفای 1413 هـ" و سبط اكبر مرحوم آیه الله حاج میرزا محمد نقی موسوی اصفهانی، صاحب كتاب مكیال المكارم،"متوفای 1348 هـ" و بنیانگذار مدرسه علیمه الامام المهدی، كرامات و عنایات فراوانی از حضرت معصومه(ع) مشاهده كرده اند كه مؤلف كتاب كریمه اهلبیت(ع) تعدادی از آن كرامات را از نامبرده در كتابشان مزین نموده و ما هم این كرامت را از كتاب مذكور نقل می نمائیم.

ایشان فرمودند: هنگامیكه برای تحصیل به حوزه علمیه قم مشرف شدم، پدرم توسط عمه ام به من پیغام داد كه هر چه حواله كنی نكول نمی شود، ولی من بنا داشتم كه نیازهای خود را به احدی جز خدا و حضرت بقیه الله ارواحنا لتراب مقدمه الفداء اظهار نكنم و نمی خواستم از كسی قرض بخواهم.

در مسیر راه قصابی بود كه همیشه از ایشان دو سیر گوشت می گرفتم، و آن وقت دو سیر گوشت چهار ریال و ده شاهی بود، روزی به ایشان گفتم: دو سیر گوشت بده پولش را فردا می دهم، گفت: گوشت را نیز فردا ببر. این قضیه در من خیلی اثر كرد و تصمیم گرفتم حدالامكان از كسی تقاضای نسیه نكنم.

اول هر ماه شهریه را می گرفتم، اول كتابهای مورد حاجت را می خریدم، فقط سه تومان به عنوان هزینه یكماهه از آن برمی داشتم.

یكبار شدیدا دچار مشكل اقتصادی شدم، یك شب را با نان خشك سپری كردم، شب بعد ده شاهی انجیر گرفتم، روز بعد احساس كردم كه زانوهایم می لرزد، ترسیدم كه به اهلاك نفس برسد و لذا شب به حرم مطهر مشرف شدم، در آن ایام درب منبت كاری شده ای در طرف بالای سر حرم مطهر بود، رفتم جلو در، رو به دیوار ایستادم و عرض كردم:"عمه جان: هركس از خانه پدر فرار كند به خانه عمه اش پنا می برد، مرا پدرم به خانه عمه فرستاده تا در سر سفره عمه از فیوضات بی كرانش برخوردار باشم، و من دو شب است كه چیزی نیافتم بخورم".

همین طور كه رو به دیوار با عمه ی سادات رازدل می گفتم، كسی از پشت دستهایش را برشانه ام نهاد و مبلغی در حدود چهارصد تومان در دستم گذاشت و گفت:"بگیر".

در آن ایام چهارصد تومام مبلغ زیادی بود، بالاترین شهریه حوزه در ماه 27 تومان بود، من نپذیرفتم و گفتم:"این را به كسی كه مستحق است بدهید".

به خدمت بی بی عرض كردم این پول تمام میشود و باید دوباره بیایم و از محضرتان تقاضا كنم، طوری به من عنایت كنید كه مستمر باشد و زود زود برای مال دنیا به محضر شما مراجعه نكنم.

به مدرسه خود برگشتم، آن شب را هم گذاراندم، فردا از فرط گرسنگی بقالی كه در كوچه مدرسه حجتیه بود مراجعه كرده، 200 گرم برنج ومقداری روغن نسیه گرفتم.

غدا مهیا شد، اذان گفتند، اول نماز را خواندم، سپس سراغ غذا رفتم، دیدم فضله موشی روی پلو خود نمائی می كند، غذا را دور ریختم و مدتی استراحت كردم.

نزدیك مغرب از مدرسه بیرون آمدم هنوز به حرم نرسیده بودم با یكی از آشنایان مصادف شدم كه از اصفهان می آمد.

یك كیسه سیب دستش بود، آن را با یك دسته پول به من داده چون از گرسنگی بی تاب شده بودم همانجا نشستم و عبا را به سركشیدم، تعدادی از سیبها را خوردم و بقیه را به حجره بردم، پولها در حدود یكهزار تومان بود.

چهار سال بعد، آن شخص به من گفت: من در آن شب خواب دیده بودم كه شما در آسمان صحبت میكنید، صبح به پدرم گفتم كه فلانی را در خواب دیدم و توی آسمان صحبت می كرد، پدرم گفت: زود خودت را به قم برسان و او را دریاب، و لذا من از اصفهان حركت كردم و به قم آمدم و به خدمتتان رسیدم


نوشته شده توسط سید روح الله نوربخش در چهارشنبه 6 دی 1385 و ساعت 12:12 ب.ظ
نوشته های پیشین
+ + + + + + + کلامی از علی علیه السلام+ + پیام تسلیت + حدیث هفته ـ۲+ + زندگینامه+ + +

صفحات: